Babylon NG
Simply the best definition!

Download it's free

چین

ويکي پدياي فارسي – دانشنامه رايگان

Download this dictionary
چين

اين نوشتار در مورد تمدن چين است براي کشورهاي چين، جمهوري خلق چين را ببينيد.

به ديدن ما بياييد Wikipedia.org...

 
جمهوري خلق چين

چین با نام رسمی جمهوری خلق چین ، پرجمعیت‌ترین کشور دنیا با بیش از ۱٫۳ میلیارد نفر سکنه‌است. این کشور که در شرق قاره آسیا واقع شده توسط حزب کمونیست چین در قالب نظام تک‌حزبی اداره می‌شود. این حزب بر ۲۲ استان، ۵ منطقهٔ خودمختار، ۴ شهر با مدیریت مستقیم (پکن، تیانجین، شانگهای و چونگ‌کینگ) و ۲ منطقهٔ اداری ویژهٔ بسیار خودمختار ِ هنگ کنگ و ماکائو حکومت می‌کند. پایتخت کشور پکن است.

به دیدن ما بیایید Wikipedia.org...


© در نگارش اين مقاله از مطالب ويکي پديا® استفاده شده و تحت مجوز مستندات آزاد گنو شده و تحت سند مجوز عوام خلاق Creative Commons Attribution-ShareAlike

Pesian To English advanced

Download this dictionary
چین

دوزندگی‌

flounce ==> [.v]: حرکت تند و ناگهانى (بدن)، جست و خیز، چین دار کردن حاشیه لباس، پرت کردن، تقلا کردن، جولان

پوشاک‌

crimp ==> [.v]: چین، طره، جعد موى، مانع، چروکیدن، چین چین و موجدار کردن، پیچش و انقباض عضله درخواب، اغوا کردن، گول

furbelow ==> [.n]: چین، حاشیه چین دار، چین دادن، چین دوختن روى

pleat ==> [.v. & n]: چین، چین و شکن، تاه زده، چین چین کردن

chitlings ==> (chitterlings & chitlins =) ـ روده کوچک خوک، (کالباس سازى و غیره)، چین، حاشیه چین دار

chitlins ==> (chitlings & chitterligns =) ـ روده کوچک خوک، (کالباس سازى و غیره)، چین، حاشیه چین دار

chitterlings ==> (chitlings & chitlins =) ـ روده کوچک خوک، (کالباس سازى و غیره)، چین، حاشیه چین دار

crease ==> [.vt. & n]: چین، شکن، خط اطوى شلوار، چین دار کردن، چین دار شدن

crispiness ==> تردى، چین، پیچ، موج

flexure ==> [.n]: خمیدگى، خم، انحناء، چین

fluting ==> آرایش راه راه، آرایش شیارى، چین

fold ==> [.v]: تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن fold

frill ==> [.n]: چین، حاشیه چین دار، زواید، تزیینات، پیرایه، چیز بیخود یا غیر ضرورى، افراط، لذت، تجمل، لرزیدن (از سرما)، حاشیه دوختن بر، ریشه دار کردن

fringe ==> [.vt. & n]: حاشیه، سجاف، کناره، حاشیه دار کردن، ریشه گذاشتن به، چتر زلف، چین، لبه fringe

offset ==> [.vt. & n]: جبران کردن، افست، چاپ افست، جابجاسازى، مبدا، نقطه شروع مسابقه، چین، خمیدگى، انحراف، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، متعادل کردن، خنثى کردن، چاپ افست کردن واژه هاى شامل offset


  

Virsion 2.0

MHM Persian > English Dictionary

Download this dictionary
چين
chitlings ; chitlins ; chitterlings ; crease ; crimp ; crispiness ; flexure ; fluting ; fold ; frill ; fringe ; furbelow ; offset ; plait ; pleat ; plica ; plication ; puchery ; pucker ; tuck ; wrinkle
واژه هاى شامل
چين ـ (69)

HmT - Persian to English Glossary

Download this dictionary
چين
pleat , plait , chitlings , fold , offset , wrinkle , crimp , crease , puchery

 
مشاهده كلمات مرتبط 


درباره اين فرهنگ لغت
 

Ourstat Farsi to English Dictionary

Download this dictionary
چين
PLEAT , PLAIT , CHITLINGS , FOLD , OFFSET , WRINKLE , CRIMP , CREASE , PUCHERY


| چین in English | چین in Italian | چین in Spanish | چین in Arabic | چین in Farsi